نجم الدين ابو الرجاء قمى
44
تاريخ الوزراء ( فارسى )
جهان پندارى خود درماندهتر از ما است ؛ باران گريهء او است . برق سوختگى دل ، رعد ناله . هر شب از سوگوارى جامهء سياه پوشد . ما را بر جهان چون گريه نيست ، خنديدن معنى ندارد . مركب آخرين ، قطعا نعش است ، و لباس كفن . عزيزان درمىگذرند ، و جهان پرحكم خويش است . چو شمشير شكست ، خاك بر سر غلاف باد . مردم تا زنده باشند ، در اين زمين عريض بسيط ، به سبب آنقدر زمين كه بنشينند ، با يكديگر مضايقت مىكنند ؛ چون بميرند ، ( 41 پ ) مرده را در گور مردهء ديگر مىنهند ، و مضايقهاى نيست . تهذيب اخلاق از مرده و زنده دور است . روزگار مردم را چون بربط به دست راست مىزند ، و به دست چپ ناى بازمىگيرد . بسيار خالد نام به فنا رفت ، و بسيار زيد در نقصان افتاد . خاك زمين امانتدارى خائن است ، گوشت و استخوان كه به وى مىسپارند ، به فنا مىآرد . اگر كسى را از شخصى گزندى رسد ، دشمن آن شخص شود ، و از دنيا بما بدى بيش از آن مىرسد كه در وهم آيد ، و آن را دوست مىداريم . در جهان مردم در محنتاند . ماه را اگر از محاق و خسوف خبر ندارد ، تهنيت بايد كردن . جهان پندارى از گرسنگى ، فرزندان خويش را مىخورد . و اثر سيرى بر وى پيدا نمىشود . با آنكه حلالزادهاند ، ايشان را در زير خاك پنهان مىكند . حفاظ دوستان پس از وفات مرد ، بيش از آن نمىبينيم كه خاك بر سرش مىكنند ، و دست مىافشانند و مىروند . فرزندان ( 42 ر ) و خويشان ، چون دوستان سرپولند . حادثهء مرگ ، قضاى محتوم است ، نه كار سرسرى . هيچ ميل به قعر اين ريش نمىرسد . اصحاب مناصب ، كه در آن عهد چون ثريا مجتمع بودند ، چون بنات النعش متفرق شدند . چون برگ درخت از باد خزان ريخته آمدند . ميان همدان و بغداد مسافت نزديك بود . راه مسيرهء اسبوع